مظاهر تلاش، شهامت و تغییر: معرفی کارآفرینان بزرگ ایران

نویسنده: کیوان نیک طبیعت

کارآفرینان از تأثیرگذارترین افراد جامعه هستند که با پیشگامی شجاعانه و گشودن راه‌های جدید، تغییرات واقعی در پیرامون خود ایجاد می‌کنند. آنها مسبب ایجاد هزاران شغل و شکل‌گیری هزاران زندگی هستند. متأسفانه همچنان به کارآفرینی در ایران آن طور که باید ارزش‌دهی نشده است و نیاز است هر چه بیشتر به معرفی کارآفرینان پرداخته شود. ما به عنوان یک موسسه حامی کارآفرینی با هدف کمک به پر کردن این خلاء، در ادامه به معرفی برخی از بزرگترین کارآفرینان ایرانی می‌پردازیم.

برادران خیامی

برادران خیامی؛ از کارگری در گاراژهای کوچک تا تولید محبوبترین خودرو ایران

با تولید پیکان شکل شهرها و جاده‌های ایران تغییر کرد و سفرهای با پیکان به بخشی جدانشدنی از خاطره جمعی ایرانیان تبدیل شد.

احمد و محمود دو برادر با اختلاف سنی پنج سال بودند که از دوران نوجوانی در گاراژ ابوی کمک‌دست پدر بودند و ماشین‌ها را گریس‌کاری می‌کردند. اما کارگری ساده آنها را راضی نمی‌کرد. شم تجاری برادران در این دوران وقتی آشکار می‌شود که برادر بزرگتر احمد خیامی (1303 – 1379) از نحوه کسب اولین درآمدش در هفده سالگی می‌گوید:

در نقش دلال، کامیون پدرم را به جواد فولادی فروخته بودم و چون نمی‌توانستم از پدرم حق‌العمل بگیرم، فولادی چادر برزنتی روی کامیون را که روی کالا می‌کشیدند به من دستخوش داد. چادر را فروختم و سرمایه اولیه زندگی‌ام کردم.

تا پیش از ظهور برادران خیامی در صنعت خودروسازی، در دهه 1330 واردات و مونتاژ ماشین‌های خارجی مثل بنز، جیپ و آریا شروع شده بود اما برادران خیامی با ذهن کارآفرین‌شان از این مرحله گذر کردند و پس از تجربه مونتاژ مینی‌بوس و اتوبوس، در سال 1345 مجوز تولید خودروی چهار سیلندر و «پیکان» را گرفتند.

تولید پیکان با شعار «هر ایرانی یک خودرو» در کارخانه ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی) تحول عظیمی در سبک زندگی ایرانیان ایجاد کرد. چهره شهر‌ها تغییر کرد و سفرهای با پیکان به بخشی جدانشدنی از خاطره جمعی ایرانیان تبدیل شد. با هدف پاسخ دادن به تنوع سلیقه و نیاز مصرف‌کنندگان به تدریج انواع مختلف پیکان مثل پیکان جوانان، پیکان دولوکس، پیکان کار و پیکان وانت نیز تولید شدند.

با وجود سیطره پیکان در بازار خودرو دهه‌های 1340 و 1350، محمود خیامی مخالف انحصار بود. در دهه 1350، که با بالا رفتن قدرت خرید مردم همراه بود، محمود خیامی (1308 – 1398) خواستار آزادی واردات خودرو شد چرا که اعتقاد داشت این امر می‌تواند با ایجاد رقابت در بازار، کیفیت خودرو داخلی را بالا ببرد.

برادر خیامی که خود با کارگری شروع کرده بودند و حال کارگران را درک می‌کردند، به فکر رفاه و آسایش کارکنان کارخانه بودند. ساخت پیکان شهر در نزدیکی کارخانه جهت اسکان کارکنان از مظاهر رویکرد آنهاست. متأسفانه پس از انقلاب، این کارخانه تحت تأثیر شعارهای هیجانی و نامنطبق باواقعیت مثل استثمار کارگران و تشویق کارگران به این که شما از خیامی‌ها بهتر می‌توانید کارخانه را بچرخانید، مصادره و دولتی شد.

محمدتقی برخوردار

محمدتقی برخوردار؛ پدر صنعت خانگی مدرن ایران

«تلویزیون پارس»، «باتری قوه پارس» یا پنکه «پارس خزر» نه فقط لوازم ساده زندگی که شروع یک صنعت بومی و دروازه ورود به زندگی مدرن در خانه ایران بودند.

او نه به تحصیل رغبتی داشت و نه کار در یک اداره دولتی. پس از گرفتن دیپلم ترجیح داد به‌جای رفتن به دانشگاه وارد عرصه تجارت شود. در تهران، در سرای امید مقابل مسجد شاه یک حجره خرید و زیر سایه پدر به بازرگانی مشغول شد.

محمدتقی برخوردار (1303 – 1390) در دهه 20 زندگی مانند اکثر هم‌سن‌وسالان خودش، شیفته وسایل مدرن و فناوری روز بود. او برخلاف پدر که به‌سیاق نیاکان به واردات و صادرات محصولات کشاورزی می‌پرداخت، در دورانی که در خانه‌های شهری چندان اثری از تلویزیون و وسایل الکتریکی نبود، تصمیم گرفت خانه‌های ایرانیان را با وسایل زندگی مدرن مثل یخچال، تلویزیون، رادیو، پنکه و ماشین‌حساب آشنا کند.

سال‌ها طول کشید تا آرزوی دیرین او، یعنی گذار از واردات لوازم خانگی مدرن و تولید آنها در داخل ایران جامه عمل بپوشد. او در اواخر دهه 30 عمر خود، با تأسیس اولین شرکت تولیدکننده باتری در ایران زیر نام «شرکت قوه پارس» به عرصه صنعت پا نهاد. این شرکت به دنبال وارد کردن باتری و بستن اولین قرارداد تولیدی با شرکت رِی او واک (Rayovac) با سرمایه‌گذاری مشترک یک آمریکایی راه اندازی شد و هم‌اکنون به‌عنوان یک شرکت بورسی در ایران فعال است.

تأسیس شرکت قوه پارس راه پیشرفت صنعتی حاجی برخوردار را هموار کرد. طولی نکشید که برخوردار در اواخر همان سال شرکت پارس‌الکتریک برای تولید تلویزیون و وسایل برقی را با 15 نفر پرسنل راه‌اندازی کرد. این شرکت اولین تولیدکننده تلویزیون در ایران بود و ایرانیان حالا می‌توانستند با تلویزیون‌های پارس از میهمانان خود پذیرایی کنند. سرعت رشد فوق‌العاده این شرکت به قدری بود که تعداد شاغلین این مجموعه در سال‌ ۱۳۵۸ به حدود دو هزار نفر رسید.

برخوردار شش سال بعد در سال 1347 با مشارکت بانک توسعه صنعتی و معدنی و شرکت توشیبای ژاپن لوازم خانگی پارس خزر (پارس توشیبا) را در رشت راه اندازی کرد، با سرمایه‌ای حدود 6 میلیون ‌تومان! این کارخانه در ایجاد اشتغال زنان در رشت تأثیر قابل ملاحظه‌ای داشت. تعداد نیروهای فعال این کارخانه از ۲۰۰ نفر در سال ‌۱۳۵۰ به ۸۰۰ نفر در سال‌ ۱۳۵۷ رسید. دامنه کاری برخوردار اما فقط به لوازم خانگی محدود نشد. او با راه‌اندازی شرکت‌های کشت و صنعت جیرفت‌، فرش پارس و صنایع پوشش، و شرکت کاشی پارس نشان داد که در صنایع دیگر نیز می‌تواند همان‌قدر تأثیرگذار باشد.

سرنوشت محمدتقی برخوردار پس از انقلاب کمابیش مشابه سرنوشت سایر صنعتگران صاحب نام آن زمان بود. بعد از انقلاب، او از معدود افرادی بود که اموالشان مصادره شده بود و در ایران حضور داشتند. در دیدار اعضای لیست ۵۳ نفره صاحبان صنایع با بازرگان (که اموالشان مصادره شده بود و در پی مطالبه آن بودند)، برخوردار پرسید: «ما چه گناهی کرده‌ایم، تعداد زیادی کارگر تعلیم دادیم، تعدادی مهندس استخدام و مشغول کار کردیم.» بازرگان (شاید به شوخی، شاید جدی) به او پاسخ داد: «شما نه تنها کارگران که مهندسان را هم استثمار کردید!» در نهایت شکایت این افراد و پیگیری دولت موقت به جایی نرسید.

علی اصغر قندچی

اصغر قندچی؛ پدر صنعت کامیون سازی ایران

اصغر قندچی نمونه بارز یک کارآفرین خودساخته است که بازار را به تحصیل ترجیح داده. بسیاری از کامیون‌هایی که بیش از نیم قرن از عمرشان می‌گذرد و همچنان در جاده‌های ایران حضور دارند، محصول او و اشتیاق او به ساختن است.

مطلب پیشنهادی:  دیداری صمیمی با بنیان‌گذار بنیاد الگن؛ سعید انصاریان از برنامه‌هایش برای نجات زاگرس می‌گوید

با وجود آن که پدرش وکیل بود و می‌خواست فرزندانش پی تحصیل و دانشگاه بروند، از سر علاقه‌اش به صنعت از همان نوجوانی درس را کنار گذاشت و در تعدادی از گاراژهای تهران شروع به کار کرد.

چند سال بعد، علی اصغر قندچی (1307 – 1398) در ۱۶ سالگی کارگاه کوچک سه در سه متری خودش را راه می‌اندازد و به تدریج مهارت خوبی در تعمیر کامیون به دست می‌آورد. او قادر بود از باقی مانده‌های قطعات جنگ جهانی دوم برای تعمیر کامیون‌های ماک استفاده کند و بدنه و شاسی این کامیون را خود بسازد. او حتی موفق شده بود با استفاده از موتورهای چاه اولین کامیون‌ها را در ایران بسازد.

آوازه «اوستا اصغر آهنگر» به قدری شده بود که معاون وقت وزیر اقتصاد رضا نیازمند وقتی در میان گاراژهای تهران به دنبال فردی کارآزموده برای تولید خودرو می‌گشت، نشانی قندچی را به او دادند. قندچی طی مصاحبه‌ای با مجله کارخانه دار گفته است که نیازمند به دنبال التیماتوم شش ماهه شاه به وزرات اقتصاد برای تولید خودرو در ایران به او مراجعه کرد.

زمانی به من می‌گفتند «اصغر آهنگر». به خاطر عِرق به کشور و علاقه به کاوه آهنگر، نام «ایران کاوه» را برگزیدم. کاوه یک حقیقت بود، ما که اختراع نکردیم. منتها بعدها خراب کردن اسم «کاوه» و ما را! همه را با هم خراب کردند، همین طایفه‌ای که هیچ علاقه‌ای به صنعت نداشتند!

آشنایی اصغر قندچی با رضا نیازمند و به دنبالش بازدید شاه از کارهای قندچی (از جمله یک تریلی صد تنی و یک جیب سفارشی دست‌ساز) سبب شد که مجوز تأسیس اولین کارخانه کامیون سازی ایران به او اهدا شود. قندچی از سر علاقه‌اش به شخصیت کاوه آهنگر نام کارخانه‌اش را «ایران کاوه» گذاشت. با راه‌اندازی کارخانه ایران کاوه و تولید ماک در اوایل دهه 1340، نهضتی در حوزه تولید خودرو در ایران شکل گرفت که زمینه را برای ظهور و شکوفایی برخی از صنعتگران تأثیرگذار مثل برادران خیامی مهیا کرد.

ماک قندچی صرفا یک مونتاژ نبود. قندچی ماک آمریکایی را مطابق با جغرافیا و جاده‌های ایران بهینه‌سازی می‌کرد. برای مثال، ماک‌هایی که از آمریکا می‌آمد شاسی‌های کوتاهی داشتند و قندچی به دلیل جاده‌های ناهموار ایران ارتفاع شاسی‌ها را بلندتر کرد. طبق گفته او، آنها غیر از قطعات موتوری و گیربکس، همه را خودشان می‌ساختند. در سال ۱۳۵7، قندچی در آستانه تولید بومی آخرین قطعات ماک در ایران از جمله موتور بود که وقوع انقلاب شرایط را تغییر داد. در جریان ملی شدن صنایع در سال ۱۳۵۸، کارخانه ایران کاوه از او گرفته و مصادره شد و در نهایت نام آن به «سایپا دیزل» تغییر کرد.

با وقوع جنگ، وقتی ارتش ایران برای تعمیر تانک‌برهایش نیاز به کمک پیدا کرد، قندچی به کمک برخاست. او برای تسهیل تعمیر کامیون‌ها و تانک‌برهای جنگ به اهواز رفت و کارگاهی در آنجا ساخت.

قندچی پس از جنگ دوباره به کارگاهش باز گشت و تا نزدیک پایان عمرش در نود سالگی در این کارگاه کار کرد.

من فقط یک چیزی فهمیدم که همان یک چیز همه درس‌های لازم برای ماست، اینکه که صنعت در مملکت ما صاحب نداشته و ندارد. همان قبل انقلاب هم یک حرکت کورمالی بود. بعد انقلاب همان هم تمام شد. فقط بی‌صاحبی تمام ماند.

محسن آزمایش

محسن آزمایش؛ پیشگام صنعت تولید لوازم گرمایشی و سرمایشی ایران

سید محسن که به دلیل وضع مالی بد خانواده مذهبی‌اش فقط توانست تا چهار کلاس درس بخواند، از 11 سالگی آهنگری را شروع کرد تا کمک خرج خانواده باشد. نام خانوادگی‌اش را که «اشتهاردیان» بود دوست نداشت و در 25 سالگی آن را به «آزمایش» تغییر داد. محسن آزمایش (1304 – 1371) در همان سال‌ها یک کارگاه تولید لوازم خانگی و صندلی تأسیس کرد؛ کارگاهی که در سال 1336 طعمه حریق شد و از بین رفت.

این اتفاق اما او را ناامید نکرد. یک سال بعد او در بیرون شهر کارخانه کوچکی راه‌اندازی کرد؛ راهی که به شکل‌گیری یکی از بزرگترین کارخانه‌های تولید لوازم گرمایشی و سرمایشی در ایران و منطقه در سال  1344 انجامید.

فروش محصولات کارخانه آزمایش که با سرمایه اولیه 3 میلیون تومان راه‌اندازی شده بود و مشتمل بود بر انواع یخچال، آبگرمکن، اجاق گاز، بخاری و کولر، در اواخر دهه 1340 و دهه 1350 به قدری بود که بازار ایران برایش کوچک به حساب می‌آمد. به گفته خود او، محصولات آزمایش کمابیش 30 درصد از بازار افغانستان را تصاحب کرده بود؛ در دورانی که کالاهای بسیاری از شوروی و جنوب شرق آسیا به افغانستان وارد می‌شد. در دهه 1350 محصولات آزمایش به بازار خلیج‌فارس نیز صادر می‌شد.

آزمایش که خود از امکان تحصیل محروم شده بود، فرصتی را مهیا کرد تا کارگران کارخانه‌اش بتوانند در یک کارگاه فنی تحصیل کنند. حدود 330 هنرجو در این کارگاه فنی آموزش دیدند.

محسن آزمایش تا اواخر دهه 1350 موفق شده بود کارخانه‌هایی در تهران، مرودشت و ساوه راه‌اندازی کند اما در ابتدای انقلاب این سه کارخانه مصادره شدند. او در مواجهه با این رخداد تصمیم گرفت به نزد فرزندش در سوئیس برود و آنجا زندگی به زندگی خود ادامه دهد. آزمایش در نهایت در غربت و در گورستانی در مراکش به خاک سپرده شد.

کارخانه‌های آزمایش پس از مصادره سرنوشت خوبی نداشتند. برای نمونه، در سال ۱۳۸۸ کارخانه مرودشت به دلیل بدهی‌های فراوان به حالت نیمه‌تعطیل درآمد و کمی بعد تعطیل شد. در حال حاضر، شرکت آزمایش به‌عنوان یک شرکت بورسی فعال است اما بیشتر از آن که به‌عنوان یک تولیدکننده لوازم خانگی به سودآوری رسیده باشد به‌عنوان یک هلدینگ ملکی و موجر زمین و سوله کسب درآمد می‌کند.

محمد کریم فضلی

محمد کریم فضلی؛ از تولید پودر لباسشویی در حمام خانه تا تأسیس یکی از بزرگترین هلدینگ‌های خاورمیانه

از همان کلاس اول، وقتی از مدرسه برمی‌گشت به مغازه پدر در تویسرکان می‌رفت چرا که پدرش به او سفارش کرده بود به مغازه بیاید تا تجربه هم بیاموزد. تا کلاس ششم درس خواند و بعد فوت مادر در حجره عطاری پدر حساب و کتاب‌ها را دستش گرفت:

همانجایی که می‌نشستم، مشتری‌ها می‌آمدند کالاهایی و محصولاتی می‌خواستند که در مغازه پدرم وجود نداشت، من اینها را در یک دفتر یادداشت می‌کردم. … به پدرم گفتم که این تعداد کالایی که من یادداشت کردم شما نداشتید و بعضی‌هاشان را هم کم داشتید، خیلی مشتری رد شد. اینها را خب بهتر است تهیه بکنید چون مردم آنها را می‌خواهند.

شم تجاری محمد کریم فضلی (1311 – 1399) در جوانی او را به تهران کشاند. با وجود شکست‌های اولیه و زندگی دشوار طی دو سال اولیه حضورش در تهران، به پشتوانه تجاربش در صابون‌سازی، در دهه 1340 کارگاه کوچک صد متری را در مفت آباد با یک کارگر برای تولید مواد شوینده راه انداخت. او موفق شد رئیس اداره خرید هتل هیلتون را راضی کند تا پنج کیلو از پودر لباسشویی مخصوص وارداتی از امریکا را که هتل برای شست‌وشو استفاده می‌کرد قرض بگیرد تا شانسش را برای تولید این پودر در کارگاهش امتحان کند. او پس از ده پانزده روز بررسی برای تشخیص عوامل تشکیل‌دهنده پودر در حمام خانه خود، سرانجام موفق شد این مواد تشکیل‌دهنده را شناسایی کند.

فضلی برای تولید این مواد دستگاه‌های خردکننده‌ای را خرید و سرانجام موفق شد پنج کیلو از آن پودر را خودش بسازد. او پودر ساخته شده را به هتل داد تا آزمایشش کنند. فردایش، نتیجه آزمایش را گرفت: ملحفه‌های سفید شسته‌شده با پودر او کمی کدرتر از آنهایی بود که با پودر آمریکایی شسته شده بودند. مسئول خرید هتل به او گفت: «تا الآنش خیلی خوب پیش رفتی. ولی کدر هست. و باید به آن برسانیش تا ما بتوانیم بخریم.» او تغییراتی در پودر خودش ایجاد کرد. بار دوم که لباس‌ها را با پودر او شستند، هیچ تفاوتی بین پودر او و پودر وارداتی وجود نداشت.

موفقیت فضلی در تولید و فروش پودر لباسشویی به هتل هیلتون نقطه عطف دوران کاری او بود. او با تأسیس شرکت پاکشو در سال 1351 با هدف تولید محصولات شوینده و بهداشتی قدم در راه تبدیل شدن به یکی از بزرگترین کارآفرینان زمان خود گذاشت. او طی این راه و تا تبدیل کارخانه کوچکش به یکی از بزرگترین هلدینگ‌های خاورمیانه (گلرنگ) با چالش‌های متعددی دست و پنجه نرم کرد: از بالا رفتن قیمت نفت و مواد اولیه در دهه 1350 تا به یک قدمی ورشکستگی رسیدن کارخانه بعد از انقلاب و جنگ.

محمد کریم فضلی در سال 1399 و در 88 سالگی با میراثی عظیم از دنیا رفت: ایجاد بیش از 30 هزار شغل در اقصی نقاط ایران و یکی از بزرگترین هلدینگ‌های ایران با ده‌ها برند موفق. اکنون بسیاری از برندهایی که به گوش‌مان آشناست، از جمله اوه، سافتلن، اکتیو، مریدنت، فامیلا، اویلا، اُکالا، افق کوروش، تپسی، الوپیک و فیلم نت زیرمجموعه هلدینگ بزرگ گلرنگ هستند.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما جایی منتشر نخواهد شد:) |