قصه برخاستن؛ چالش های یک خیریه کارآفرین

از میان تمامی جنبه‌های فلاکت اجتماعی، هیچ چیز ‌غم‌انگیزتر از بیکاری نیست.
لورا جین ادمز (فعال اجتماعی)


اگر هدفمان کمک کردن است، چگونه می‌توانیم کمک کنیم، یا، به بیان بهتر، چگونه بهتر است کمک کنیم؟

کارآفرینی اجتماعی یکی از موفق‌ترین مدل‌های توسعه اجتماعی است که طی سال‌های گذشته موسسات غیرانتفاعی بین‌المللی توجه ویژه‌ای به آن داشته‌اند. به این مدل در فضای کار خیر ایران کمتر توجه شده است که یکی از دلایل آن، چالش‌های متعدد کارآفرینی اجتماعی است. در این نوشته تجربه چند سال کار خیریه بارقه به عنوان یک خیریه کارآفرین در مناطق کم برخوردار ایران را که الگویی جدید در فضای کار خیر ایران است با شما در میان خواهم گذاشت.

چالش اول: آنها نمی‌خواهند کار کنند

مناطق کم برخوردار که معمولا برچسب «منطقه محروم» به آنها خورده، معمولاً مورد توجه خیرین، سازمان‌های دولتی و موسسات مردم‌نهاد متعددی قرار می‌گیرند. کمک‌های مستقیم، از بسته‌های غذایی، وسایل خانگی و پوشاک گرفته تا کمک نقدی و مقرری ماهانه، از طریق این نهادها در این مناطق توزیع می‌شوند، طوری که معمولاً کمک می‌شود افراد نیازمند در یک وضعیت بخور و نمیر به زندگی خود ادامه دهند. آنها طی سال‌ها با این وضعیت خو می‌گیرند و به دریافت کمک عادت می‌کنند.

این عادت، یکی از مهمترین موانع کار ما به عنوان یک خیریه کارآفرین بود. کسی که عادت کرده بدون کار کردن زندگی بگذراند، نمی‌خواهد روی پای خودش بایستد. او دیگر به‌سختی می‌تواند برای آینده بهتر برنامه‌ریزی و برای پیشرفت تلاش کند. با غذایی که به او می‌رسد و مقرری‌ای که دریافت می‌کند، دیگر تمایلی ندارد از جایش بلند شود و کار کند.

بنابراین، در وهله اول مأموریت ما آگاه کردن جامعه هدف بود: تا زمانی که کار نکنید جامعه‌تان از بند فقر رها نخواهد شد! و چالش بعدی، از همین جا شروع شد: چالش ارتباط گرفتن با این جوامع.

چالش دوم: آنها با ما احساس نزدیکی نمی‌کنند

با وجود قلب مهربان‌شان و بهترین پذیرایی‌ها و مهمان‌نوازی‌ها در برخورد اول، وقتی متوجه می‌شوند کسانی آمده‌اند که مدعی‌اند می‌خواهند کار کردن یادشان بدهند، کمی سردرگم می‌شوند؛ مخصوصاً زمانی که قرار باشد چنین پیشنهادی به آنها بدهیم: بیا و کار کن!

باید توجیهشان کرد که این در نهایت به نفع خودشان است: می‌توانید از کارتان درآمد داشته باشید و با این درآمد زندگی‌تان را بهتر کنید. و باید بگویم قانع کردن کسی که سال‌ها با بیکاری خو گرفته اگر نشدنی نباشد بسیار ‌توان‌فرساست. اما حتی بعد از جلب اعتماد و پذیرش این موضوع از طرف آنها، مسأله جدیدی پدیدار می‌شود: آنها خیریه کارآفرین را به عنوان کارفرما می‌بینند.

مطلب پیشنهادی:  دعوت به ثبت نام همیار در خیریه بارقه

چالش سوم: آنها کار را مال خودشان نمی‌بینند

اولین سوالی که می‌پرسند معمولاً این است: چقدر حقوق می‌دهی؟ در واقع، آنها ما را در هیأت کارفرما می‌بینند و نه کسی که می‌خواهد کار یادشان بدهد تا روی پای خودشان بایستند و مستقل شوند. شاید بگویید که خب برایشان توضیح بدهید که متوجه بشوند. اما باید بگویم در هر جامعه‌ای افراد با ذهن کارآفرین بسیار انگشت‌شمارند. در واقع، اکثریت قریب به اتفاق هر جامعه را افرادی تشکیل می‌دهند که تمایل دارند با انجام یک کار مشخص برای دیگران و دریافت یک حقوق مشخص زندگی کنند. چنین افرادی به سختی با نگاه یک کارآفرین به شغل و پیشه و آینده نگاه می‌کنند.

بنابراین، چالش بعدی این بود: یافتن استعدادهای واقعی یا همان افراد با ذهنیت کارآفرین—فرشته‌های نجات.

چالش چهارم: استعدادها می‌روند

بله درست است، استعدادها می‌روند؛ فرشته‌های نجاتی که با ماندن در زادگاهشان می‌توانند تغییر واقعی در جامعه خود ایجاد کنند، وقتی زمینه را برای فعالیت مهیا نبینند، می‌روند. آنها معمولاً در جوامع رشدنکرده احساس محدودیت و نادیده گرفته شدن می‌کنند، سرخورده می‌شوند و با امید دستیابی به فرصت‌های بهتر مهاجرت می‌کنند. این یکی از اصلی‌ترین دلایل کوچ از مناطق روستایی یا شهرهای کوچک به حاشیه شهرهای بزرگ است.

ما در زمان فقدان استعدادهای کوچ‌کرده فعالیت خود را در مناطق روستایی شروع کردیم. یافتن معدود افراد مستعد باقیمانده هم بسیار دشوار بود، و البته حفظ‌شان. کشف هر فرد مستعد در چنین مناطقی به منزله کشف گنج بود. اکثر آنها قصد کوچ داشتند و شاید علت نرفتنشان این بود که امکانش را نداشتند، وگرنه تا الآن رفته بودند. به هر حال، سعی کردیم به عنوان خیریه کارآفرین به هر طریق آنها را حفظ کنیم و حمایتشان کنیم.

چالش پنجم: پرورش استعدادها

ذهنیت افراد بزرگسال به سختی قابل تغییر است. همان طور که از نظریه‌ها و صحبت‌های روان‌شناسانی مانند فروید می‌توان دریافت، شخصیت و رفتار هر فرد در کودکی شکل می‌گیرد. و نکته همینجاست! وقتی هدف ما یک هدف بلندمدت است؛ چرا روش ما یک روش بلندمدت نباشد!؟

تلاش‌هایمان را روی کشف و پرورش استعداد کودکان و نوجوانان مناطق تحت پوشش متمرکز کردیم تا از این طریق استعدادهایی را برای آینده بپروریم. خانه مهر باران برای آموزش کودکان تأسیس شد و رویدادهایی مثل مسابقه فوتسال امید و مسابقه آشپزی در خوابگاه دانش‌آموزی برگزار کردیم.

اما پرورش استعدادها به همین راحتی‌ها نبود. برای مثال، اگر از سر نبود امکانات مجبور می‌شدیم یک کودک روستایی را برای آموزش به شهر بفرستیم، آیا امکان این کار وجود داشت؟ در یک مورد، پدر یک دختر بااستعداد شرطی برای ادامه تحصیل فرزندش گذاشته بود: به من مقرری ماهانه بدهید تا اجازه دهم دخترم به مدرسه برود! چنین واکنش‌هایی برای کسانی که یک عمر تحت شدیدترین فشارها زندگی کرده‌اند، تعجب‌آور نیست. در موردی دیگر، در خواست‌هایی داشتیم مبنی بر به سرپرستی گرفتن کودکانی با والدین زنده. آیا انجام چنین امری ممکن بود؟

خلاصه آن که، سر و کار داشتن با کودکان مسئولیت‌هایی را ایجاد می‌کرد که یک خیریه مثل ما توانایی برآوردن آن را نداشت؛ مسئولیت‌هایی سنگین که در صورت بروز اتفاق‌های غیرمترقبه می‌توانست کل آینده خیریه را به خطر بیاندازد.

مطلب پیشنهادی:  با ما همراه شوید! نحوه کمک به خیریه بارقه

چالش ششم: سایه سنگین «خیریه»

سوای همه این چالش‌ها، یک چالش در تمامی این سال‌ها به‌صورت پنهان روی دوش‌مان سنگینی می‌کرد. ما یک «خیریه» بودیم و هر کسی در مواجهه نخست از ما انتظار کمک مستقیم داشت: اهدای ارزاق، مقرری، کمک برای خرید دارو، لوازم خانه و… . و اوضاع وقتی بدتر می‌شد که واژه «خیریه» در کنار «کارآفرینی» قرار می‌گرفت.

جدا از این که عبارت «خیریه کارآفرین» عبارت جدید و ناملموسی است، همیشه و در هر مرحله‌ای از کار، افراد از ما انتظار ارائه کمک مستقیم داشته‌اند. خیرین معمولاً با این توقع به یک خیریه کمک می‌کنند که بتوانند شاهد تغییر ملموسی باشند. اما تغییر از طریق کارآفرینی یک تغییر بلندمدت است و شاید ماه‌ها و سال‌ها طول بکشد تا یک کسب و کار به نتیجه برسد کما این که احتمال شکست در هر کسب‌وکاری، به‌ویژه با وضعیت اقتصادی فعلی، کم نیست.

بنابراین، از یک سو طی این سال‌ها با کاهش کمک از طرف خیرین مواجه شدیم، و از سوی دیگر، با افراد پرشماری که انتظار کمک مستقیم از ما دارند. و این در حالی است که، هزینه‌های ایجاد یک کار در منطقه‌ای روستایی و دورافتاده به مراتب بیشتر از هزینه‌های توزیع ارزاق یا کفش در این مناطق است.

خیریه بارقه با وجود تمامی این چالش‌ها تلاش خود را کرده که به‌عنوان یک خیریه کارآفرین الگویی جدید برای موسسات غیرانتفاعی برای تغییرات پایدار ایجاد کند. ما همچنان معتقدیم کارآفرینی مهمترین و اصولی‌ترین راه برای رهاندن یک جامعه از انواع فقر اقتصادی و فرهنگی و رشد پایدار اجتماعی است و حمایت از افراد کارآفرین و حفظ آنها در دیار و وطن‌شان مهمترین لطف در حق این جوامع خواهد بود.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما جایی منتشر نخواهد شد:) |