چند ماهی از زمانی میگذرد که تصمیم گرفتیم دو مدرسه کودکان روستای سرگچ را که در وضعیت بسیار بغرنجی قرار داشتند، بازسازی کنیم. در این مدت اتفاقات زیادی رخ داد؛ اتفاقاتی که جلوی پیشرفت کارها را میگرفت، از بارندگیهای پی در پی که مسیر رسیدن به روستا را مسدود میکرد تا وقوع جنگ و عدم دسترسی به ابزار و خدمات.
طی هفته سوم خرداد ماه 1405، آقای افشین تقی زاده مدیرعامل خیریه بارقه که بهشکل میدانی پیگیر اجرای پروژه است، سفری چند روزه به منطقه داشت تا شخصا بازسازی مدارس را به جریان بیاندازد. متنی که در ادامه میخوانید بخشی از تجربه ایشان از این سفر است.
شاید بزرگترین چالش این کار، دسترسی بسیار دشوار به روستا باشد. با وجود گرم شدن هوا، همچنان مسیر منتهی به سرگچ تا حد زیادی مسدود است طوری که تنها با تراکتور امکان رسیدن به این روستا وجود دارد. در میانه این مسیر کوهستانی، رودخانهای هست که راه را بسته و ابزارآلات را باید با فرقون جابهجا کرد. با توجه به شیب بسیار زیاد مسیر، امکان آوردن جرثقیل به روستا نیز وجود ندارد.
با نظر به تعداد انگشتشمار مردان روستای سرگچ، نیروی کمکی چندانی در منطقه حضور ندارد. و از آن بدتر، حتی وسایل ساده اجارهای ساختمانسازی مثل فرقون، تخته و چهارپایه در دیشموک پیدا نمیشود، و نیز کسی که این همه راه را به آنجا بیاید و بنایی کند! در کل، برای تأمین تجهیزات و ابزارآلات مجبور شدیم به شهرهای پیرامون دیشموک از جمله قلعهرئیسی، بهبهان، دهدشت و یاسوج مراجعه کنیم؛ مناطقی که ساعتها با سرگچ فاصله دارند.
از آنجایی که منطقه فاقد برق سهفاز است، امکان رنگآمیزی با کمپرسور وجود نداشت. بنابراین، تصمیم گرفتیم مدرسه را سرامیک کنیم. اما حمل مصالح نیز معضل دیگری بود. همه مصالح بایستی در دو فاز حمل میشدند، نخست در دیشموک باید خالی شوند و سپس با تراکتور از دیشموک به سرگچ بیایند.
بازسازی مدارس سرگچ، با توجه به دسترسی بسیار سخت به روستا و کمبود شدید نیروی کار، حقیقتا پروژه دشواری شده، اما این چالشها فقط بر انگیزه ما میافزاید. ما همچنان بر عهدی که بستیم ماندهایم و تا دستیابی به هدف خود، که چیزی جز خوشحالی و نشستن لبخند رضایت بر لبان کودکان سرگچی از برای داشتن مدارسی درخور نیست، دست از تلاش نمیکشیم.
